Back home

در عصر هوش مصنوعی، من هیچ وفاداری ندارم.

پس از اینکه مدل، حافظه و زنجیره ابزار همگی قابل انتقال هستند، حفظ عمدتاً به هزینه های سوئیچینگ بستگی دارد.

با نگاهی به بحث اشتراک و مهاجرت چندین محصول هوش مصنوعی اخیراً، واضح‌ترین تغییر «چه کسی قوی‌تر است» نیست، بلکه «تعویض آن چقدر دشوار است» است. با این فرض که قابلیت‌های مدل نزدیک است، ماندن یا نبودن کاربر کمتر توسط ذهن برند تعیین می‌شود و بیشتر با جزئیاتی مانند زمینه، حافظه، مجوزها، صادرات و ممیزی تعیین می‌شود.

هزینه های جابجایی واقعی تر از وفاداری است

اگر یک دستیار فقط مسئول چت باشد، تقریباً هیچ هزینه ای برای تعویض وجود ندارد. کلمات، تنظیمات برگزیده و زمینه رایج مورد استفاده را در فایل های علامت گذاری قرار دهید، کادر ورودی را تغییر دهید، و بسیاری از تجربیات را می توان متصل کرد. به اصطلاح وفاداری اساساً در این سناریو وجود ندارد. زمانی که شکاف در قابلیت‌ها زیاد نباشد، کاربران تنها موردی را انتخاب می‌کنند که پاسخ سریع، قیمت پایین و در دسترس بودن آنلاین پایدار داشته باشد.

این نیز واقعیتی است که در روز اول بسیاری از محصولات اشتراک آشکار خواهد شد: قیمت گذاری می تواند آستانه آزمایشی را تغییر دهد، اما نمی تواند دشواری جایگزینی را تغییر دهد. تا زمانی که مهارت‌های اولیه کافی باشد، تصمیم واقعی برای ماندن این نیست که «این که ترجیحات خود را به خاطر می‌آورید یا نه»، بلکه «این است که آیا پس از تغییر مجموعه‌ای از عادات کاری را از بین می‌برید یا خیر».

حافظه فقط حالت مهاجرت است

بسیاری از محصولات دوست دارند در مورد “حافظه” به عنوان چسبندگی صحبت کنند، که به نظر می رسد کاربران نمی توانند آن را ترک کنند زیرا ترجیحات خود را به خاطر می آورند. این در واقع به عکس نزدیک‌تر است: هرچه حافظه خارجی راحت‌تر باشد، احتمال قفل شدن کاربر کمتر می‌شود. تا زمانی که بتوان کلمات سریع، تنظیمات ابزار رایج، قوانین شخصی و خلاصه مکالمات را به فایل‌های محلی صادر کرد، هزینه تعویض بسیار پایین خواهد بود.

چیزی که واقعاً انتقال آن دشوار است، خود حافظه نیست، بلکه پیوندهای عملی است که به حافظه متصل شده اند. به عنوان مثال، مجموعه‌ای از الگوهای درخواستی ثابت، زمینه‌های پروژه که معمولاً مورد استفاده قرار می‌گیرند، فضاهای کاری همیشه باز، روش‌های پردازش پیوست پیش‌فرض، و قالب‌های پاسخ تأیید شده. هنگامی که این موارد در متن یا پیکربندی قرار می گیرند، تفاوت بین محصولات به سرعت کاهش می یابد.

به همین دلیل است که برای محصولات چت خالص ایجاد یک قفل طولانی مدت دشوار است. خود محتوای چت به اندازه کافی مهم نیست و حداکثر حس کمی از تاریخ در طول مهاجرت از بین خواهد رفت. احساس تاریخ به معنای وابستگی به کار نیست و ترک پنجره گفتگو هیچ عارضه جانبی قابل توجهی ندارد. بدون عوارض جانبی، فشار واقعی برای حفظ وجود ندارد.

هرچه پیوند ابزار عمیق تر باشد، محصول پایدارتر خواهد بود

سناریوهایی مانند کدنویسی، عامل، سازماندهی دانش و پردازش ایمیل متفاوت هستند. هنگامی که انبارها، اسناد، صندوق‌های پستی، تقویم‌ها، گروه‌ها، مجوزها و پیوست‌ها به هم متصل می‌شوند، محصول دیگر فقط یک پوسته مدل نیست، بلکه یک سیستم اجرای حالت است. هنگامی که وضعیت در چندین مکان پراکنده شد، مهاجرت دیگر به سادگی “تغییر حساب” نیست، بلکه انتقال تاریخچه، محدودیت ها و عوارض جانبی با هم است.

این نیز نقطه قضاوت نادرست بسیاری از محصولات هوش مصنوعی است. محصولات دوست دارند در مورد “حافظه” به عنوان چسبنده صحبت کنند. چیزی که واقعاً به مردم می چسبد اغلب حافظه نیست، بلکه زنجیره اعدام است. یک ابزار تکمیل، یک عامل، یک دستیار بررسی کد، اگر فقط پاسخ‌های هوشمندانه‌تری ارائه دهد، می‌تواند به سرعت جایگزین شود. اگر شروع به تصاحب مجوزهای انبار، تغییر سوابق، وضعیت کار، نتایج CI و مسیرهای برگشتی کند، حفظ ناگهانی سنگین خواهد شد.

دلیل ماندن مردم این نیست که «مایلی به جدایی از مدل ندارند»، بلکه کار حول آن سازماندهی شده است. خندق در اینجا دیگر پارامترهای مدل نیست، بلکه مدیریت حالت، مرزهای اجرا و قابلیت های بازیابی پس از شکست است. تا زمانی که این لایه‌ها نازک باشند، مهم نیست که مدل چقدر قوی باشد، فقط جعبه ورودی گران‌تری خواهد بود.

شارژ به طور خودکار وفاداری ایجاد نمی کند

در مورد اشتراک ها هم همینطور. شارژ به طور خودکار وفاداری ایجاد نمی کند، فقط آستانه آزمون و خطا را از صفر به ده ها دلار افزایش می دهد. تا زمانی که گزینه‌ها نزدیک به یک سطح باشند، کاربران همچنان با احتیاط بیشتری حرکت می‌کنند. محصولاتی که واقعاً می‌توانند افراد را حفظ کنند، اغلب چت‌ها را سرزنده‌تر نمی‌کنند، اما چیزهای قابل انتقال را در یک زنجیره کاری محکم می‌کنند که ترجمه آن دشوار است.

بنابراین، “در عصر هوش مصنوعی، من هیچ وفاداری ندارم.” این جمله بیشتر شبیه یک قضاوت محصول است تا یک بیانیه احساسی. هنگامی که قابلیت های مدل به اندازه کافی نزدیک شوند، وفاداری به سرعت محو می شود و تنها هزینه های تعویض باقی می ماند. هر کسی که بتواند وضعیت، مجوزها، زنجیره شواهد و مسیر بازیابی را کامل‌تر کند، می‌تواند کاربران را راحت‌تر حفظ کند. هر کسی که فقط پاسخ های خود را شبیه به انسان کند، می بیند که دیگران جایگزین جعبه های ورودی می شوند.

FAQ

What to read next

Related

Continue reading